خانه ام آتش گرفته است. اینجا با حمله شدید اسپم روبرو شده است برای همین کامنت دونی را تعطیل کرده ام.
کریستوفر سیمز و توماس سارجنت: برندگان نوبل اقتصاد
نوبل اقتصاد به دو اقتصاددان مورد علاقه من رسید: کریستوفر سیمز و توماس سارجنت. یادداشت پویا هم جالب است و خواندنی.
مبانی علم اقتصاد
مبانی علم اقتصاد برای مدیریت بازرگانی کتابی است نوشته دیوید باروز و جان اسمیتین با ترجمه فریدون تفضلی که از سوی نشر نی روانه بازار شده است. کتاب ۱۴ فصل دارد و برای تدریس مبانی علم اقتصاد به غیراقتصادی ها مفید است. راستش برای اقتصادی ها کتابی مثل کتاب منکیو جالب تر و جذاب تر است. ترجمه روانی دارد، اما جملاتی هم مانند موارد زیر در آن به چشم می خورد:
شکل کمانی و … محدب منحنی امکانات تولید بر این فرض منطقی متکی است که برخی از منابع در یک مورد استفاده (تولید کالاهای کشاورزی) مناسب تر از استفاده دیگر است (ص ۲۳).
«در اقتصاد چیزی به اسم ناهار رایگان وجود ندارد». به نظرم مجانی بهتر و رایج تر است.
خروج، اعتراض و وفاداری
مشتری در مقابل رفتار فروشنده (کالا یا خدمات) میتواند یکی از سه گزینه خروج، اعتراض یا وفاداری را انتخاب کند. خروج وقتی اتفاق میافتد که مشتری از کیفیت کالا یا خدمات ارائه شده از سوی فروشنده ناراضی است. اعتراض هم وقتی اتفاق میافتد که از کیفیت کالا یا خدمات فروشنده ناراضی است، اما میکوشد تا با اعتراض کاری کند تا کیفیت بهبود یابد. اعتراض میتواند وفادارنه باشد یا خروجمدارانه. یکی از مشکلات اصلی بانکهای خصوصی این است که بخش عمده مدیران شعب آنها، کارمندان نظام بانکی فشل دولتی بودهاند و معمولا بیش از ۲۰ سال را در نظام بانکی دولتی سرکار بودهاند. آنجا یاد گرفتهاند که مشتری اهمیتی برای بانک ندارد. سهشنبه گذشته رفته بودم بانک. کارت را در دستگاه گذاشتم و وجه را انتقال دادم. پیام این بود که درخواست شما امکانپذیر نیست. اما اساماس آمد که پول منتقل شده است. حالا راهی هم برای چک کردن حساب وجود نداشت. روز چهارشنبه دوباره به سراغ همین شعبه رفتم. باز هم خودپرداز خراب بود. عصبانی بودم. دو روز بود که به دلیل تمرکز پولم در یک بانک نمیتوانستم آن را به حساب طلبکارم منتقل کنم. وارد شعبه شدم و خواستم با کارت اعتباریم به من پول بدهند. کارمند گفت باید دفترچه بانکی همراهتان باشد. بهیاد دارم که یک ماه پیش با دفترچه به یکی دیگر از شعب همین بانک رفتم و پولی از حساب برداشتم. اما در دفترچه چیزی ثبت نشد. پرسیدم چرا؟ گفتند نیازی نیست. مرا به سراغ مدیر شعبه فرستاد. مدیر شعبه میگفت از کجا بدانم شما راست میگویی. گفتم به کارت شناسایی من نگاه کنید. بعد هم من به بانک شما اعتماد کردهام، اما دو روز است که خودپردازهای شما کار نمیکنند و من دچار مشکل شدهام. گفت خوب سیستم قطع شده و شما باید این موضوع را درک کنید. گفتم کنار دستت بانک سرمایه است و خودپردازش کار میکند و کمی بالاتر هم بانکهای دیگر. اما دو روز است که خدمات شما مشکلدار است و این برای غیرقابلقبول. گفت شما متوجه مشکل نیستی. البته از مدیری که ۲۰ سالی از عمرش را در سیستم ناپاسخگوی دولتی گذرانده بیش از این توقع نیست. کارمان به داد و بیداد کشید و آخر سر هم دست از پا درازتر از بانک خارج شدم. متاسفم برای مدیر شعبهای در این بانک خصوصی که مدیرعاملش مدعای همهجور فرهنگیبودن را دارد که در حضور کارمندانش بلند میشود و در برابر مشتری داد و بیداد میکند. کارمندانش هم از او میآموزند.
دیگر خسته شدهام از اینکه اسم بانک را بنویسم تا فردا تلفن کنند و عذرخواهی و توجیه. ای کاش به جای کار فرهنگی کردن و به کوه بردن و اینها، مدیرعامل این بانک میکوشید به مدیران شعبش یاد دهد که مشتری چشموچراغ یک بنگاه خصوصی است. خسته شدهام از اینکه به بازرسی بانک زنگ بزنم و بعد هر روز از در آن شعبه رد شوم و ببینم آن مدیر هنوز در جای خود نشسته است و اعتراض مشتری هیچ تأثیری در جایگاهش ندارد.
به نظر شما این کدام بانک است؟